| ||||
+ نوشته شده توسط بهنام در و ساعت
10:55 |
کادین گئونین بوتون کادینلارا تبریک دئیرم روز زن را به تمام زنان مهربان وطنم ایران و بخصوص شیر زنان آذربایجان تبریک عرض میکنم.
سخنانی برگزیده از زنان بزرگ جهان:
مادرم یگانه مشوقم بود، این او بود که باعث شد باور کنم، روزی قادر خواهم بود دوباره روی پاهای خودم بایستم و راه بروم(ویلما رادلف)
زنده بودن آن است که با تمامی وجودت، حضور و موجودیت دنیا را درک و احساس کنی. عشق آن است که موجودیت دیگری را با تمامی وجود خویش احساس کنی(سیمونه ویل)
چه بسیارند استعدادها و توانایی هایی که هدر میروند، آنهم تهنا به این دلیل که دامن به تن دارند!!!(شرلی چیشلم)
دو چیز حق من است:آزادی و مرگ. چنانچه یکی را از من بگیرند،دیگری را خواهم داشت. چرا که هیچ کس نخواهد توانست زنده ام را به اسارت بگبرد.(هاریت تابمن)
بلند ترین آرمانهایم در دوردستها و در تابش اشعه های خورشید جای دارند . ممکن است به تمامی انها دست نیابم ، اما میتوانم به زیبایی شان خیره شوم، باورشان داشته باشم، و در تعقیبشان از پا منشینم.(لوئیسا می الکات)
منش و شخصیت زن به زیبایی او می افزاید و هنگامی که جوانی از او رخت می بندد، به کمک او می شتابد.(بیب دیدریکسون)
آنچه که یک زن یا گروهی خاصی از زنان به آن دست می یابند، از دارایی ها و متملکات تمامی زنان دنیا محسوب میشود(الیزابت بلک ول)
مرگ را به تعویق می اندازم. با زندگی کردن، رنج بردن، اشتباه کردن، خطر کردن، دادن، بخشیدن، و عشق وزیدن(انیس نین)
منبع : زنان بزرگ دنیا(پگی اندرسن)
+ نوشته شده توسط بهنام در و ساعت
19:53 |
من اینجا بس دلم تنگ است... و هر سازی که میبینم، بد آهنگ است... بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم... ببینیم آسمان هر کجا، آیا همین رنگ است؟! + نوشته شده توسط بهنام در و ساعت
18:58 |
او چه کسی یا چه نیروی کهکشان را خلق کرده است؟ چه کسی یا چه چیزی ستارگان را در فضای لایتناهی قرار داده است؟ چه کسی یا چه دسته ای کنترل را در فضا هدایت میکند و با از بین بردن ستارگان و انفجارات خورشید و خرد کردن کهکشنهای در برخوردشان با یکدیگر خود را سرگرم میکنند؟ چه کسی و یا چه عاملی اولین دم حیاط را بر اولین موجود دمید؟ چه کسی و یا چه نیروی میخواست که اولین فرم متفکر حیات بوجود آید و میخواست ما به صورتی که هستیم در آییم؟
ادامه مطلب + نوشته شده توسط بهنام در و ساعت
18:25 |
همونطوری که دوستان من قبلا در اول مسابقات جم جهنای پیش بینی کرده بودم ایتالیا قهرمان شد و دیدن که پشبینی من درست بوود البته قابلی نداشت
+ نوشته شده توسط بهنام در و ساعت
11:15 |
مریم یک موقع فکر بد نکنی هااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! + نوشته شده توسط بهنام در و ساعت
18:57 |
نظر من در مورد مطالب اقای صفر حبیبی در مورد راهپیمایی روز 4خرداد85
مطالب اشان را در این قسمت بخوانید اینجا
ادامه مطلب + نوشته شده توسط بهنام در و ساعت
19:11 |
تقدیم به میرم عزیزم
+ نوشته شده توسط بهنام در و ساعت
18:4 |
من فکر میکنم که تمام ادیان بزرگ جهان -بودائیسم،هندوئیسم،اسلام،مسیحیت، و کمونیسم هم مضر هستند هم نادرست برتراند راسل ادامه مطلب + نوشته شده توسط بهنام در و ساعت
18:2 |
تو را در دل دل را در موقع تپيدن تپيدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر بستر را براي انديشيدن به خاطر تو دوست دارم
+ نوشته شده توسط بهنام در و ساعت
19:49 |
من که نشد تا آخر همسفر تو باشم ... وقتی که اون نگاهت ،، عشق و با من شروع کرد ،، انگار که تو قلب من ،، فاجعه ای طلوع کرد ،، من و تو با هم شدیم ،، مثل دو تا پرنده ،، همیشه فکرم این بود ،، گذشتن و پریدن ،، رفتن تا آخر راه ،، به حادثه رسیدن ،، نگاه من به قله ،، به اوج آسمون بود ،، پریدن از رو زمین ،، سفر به کهکشون بود ،، از اون زمون تا امروز ،، ببین چی مونده از من ،، نمونده حرفی باقی ،، کم شد این من از من ،، ببین که من چه آسون به پای تو شکستم ،، به این دل دیوونه راه گریز
+ نوشته شده توسط بهنام در و ساعت
20:7 |
+ نوشته شده توسط بهنام در و ساعت
20:32 |
اگر چیزی نداری که به عزیز ترین کس خودت تو بهترین روزه زندگیش هدیه بدی یادت باشه
لبخند تو بی هیزینه ترین ولی پر ارزشترین هدیه تو به عزیزت است همیشه لبخند بزن
+ نوشته شده توسط بهنام در و ساعت
12:18 |
سلام
یک روز یک نفر یک کتاب فروشی باز میکنه ۲ روز بعد میان درشو تخته میکنن از یارو میژرسن چرا مغازتو بستن میگه والا نمیدونم فقط سر در مغازه نوشته بودم جلد دوم قران رسید
ایول حسنی منو کشتی تو زنده باد حسنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! + نوشته شده توسط بهنام در و ساعت
20:9 |
بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانة جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستي تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشة ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد : تو بمن گفتي : ازين عشق حذر كن لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آئينة عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا ، كه دلت با دگران است تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن با تو گفتنم : حذر از عشق ؟ ندانم سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم اشكي از شاخه فرو ريخت مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشت
+ نوشته شده توسط بهنام در و ساعت
18:46 |
عصری داشتم تو کتابخونه خونمون با کتابها ور میرفتم یک کتاب زیست شناسی رو دیدم مطال زیست خوبه واسه همین بر داشتم که مثلا بخونم این شعر رو اول کتاب دیدم خواستم شما هم بخونین
شعر خوبی هست فکر کنم از میرزاده عشقی باشه خدایا گر راست گویم فتنه از توست
ولی از ترس خود نتوان چمیدن به ما فرمان دهی اندر عبادت به شیطان در رگ جانها دویدن اگر ریگی به کفش خود نداری چرا بایست شیطان آفریدن
+ نوشته شده توسط بهنام در و ساعت
16:48 |
|
|
|||||